ذبيح الله صفا
1343
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
خويش و به همين سبب بود كه در اوايل كار شاعرى او بعضى از ناقدان عهد باور نداشتند كه شعرهايش ازوست . « سرخوش در كلمات الشعرا آورده كه روزى در اوايل مشق فقير با او گفت كه بعضى مردم مىگويند كه مسودهء اشعار ملا نديم بدست ناصر على افتاده آن را بنام خود مىخواند . گفت امتحان شاعر طرح غزلست ، بيائيد غزلى طرح كنيم . اول فقير اسب در ميدان تاخت و اين مطلع بديهه گفت : تن ز اشكم تا به گردن غرق آب استاده است * سر به روى او عيان همچون حباب استاده است ناصر على . . . جواب مدعيان به اين عبارت ادا كرد : اهل همت را نشايد تكيه بر بازوى كس * خيمهء افلاك بىچوب و طناب استاده است » ( نتايج الافكار ) اين جودت طبع و حدت ذهن كه ناصر على را در يافتن و ادا كردن مضمونها چنين چيره كرده بود ، مايهء غرور وى نيز گشت و او را ببلندپروازيهايى وادار نمود كه از حد او فراتر بود چنان كه خود را از عرفى برتر مىشمرد « 1 » و بالادست صائب مىنهاد « 2 » و حتى تصور مىكرد كه سخنگويان ايرانى بايد در برابر گفتارش خاموش و بتقدمش معترف باشند « 3 » و همين بلندپروازيست كه او را بخودستايى بسيار در اشعارش برانگيخت غافل از آنكه پارسيش گاه مقرون بلغزشهايى بود و ضعف تأليف در برخى از بيتهايش آنها را نامفهوم مىساخت ، اگرچه بيتهاى پرمعنى و متضمن مضمونها و نكتههاى لطيف هم در ديوانش كم نيست ، و قدرتش در تمثيل نيز قابل توجهست . ازوست :
--> ( 1 ) - گويد : فرق بسيار بشعر من و عرفى باشد * نمك هند ندارند بتان شيراز ( 2 ) - گويد : على شعرم بايران مىبرد شهرت از آن ترسم * كه صائب خون بگريد آب در دفتر شود پيدا هر بيت من برابر ديوان صائبست * از بسكه اهل طبع مكرر نوشتهاند ( 3 ) - گويد : ولى به مردم ايران پيالهيى دارم * كه بعد از اين نكنند اين سياهمستان شور